در اين دنيا كسي شهد خوشي را كامل نميچشد و به هر تقدير هركسي به نوعي داستاني دارد و گرفتاريي...كسي بيمار است و ديگري بيماري را بايد تيمار كند يكي مكنتي ندارد و ديگري از غريبي رنج ميبرد يكي همسري نااهل دارد و آن يكي از بي همسري در فغان است و بالاخره هركس را ببيني از كسادي بازارش در گله است اما خوب دنيا محل گذر است و بايد سخت نگيري ...زندگي با بهترين كيفيت در گذر است و آنكه همه نوع گرفتار است هم ميگذرد و در اين بين چاره اي جز صبر و توكل نيست.
روز جمعه در حالیکه به دنبال مزار دوست جوان مرگم میگشتم به ناگاه از لسان یک نفر که بر سر قبر کسان خود نشسته بود و قرآن میخواند شنیدم این آیه مقدس که يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ که به مثابه یک تلنگر بود... آری اول اینکه به ذهنم آمد این آیه در وصف من گنهکار است چرا که من به آن رسیدم و دیگر اینکه وای و صد وای که بالاخره روزی میرسد در آن گنهکاران با چهره هایشان شناخته میشوند وبابت کارهایی که کرده اند رسوا میگردند ولی ظاهرا این آیه ها برای اقوام دیگری که ماقبل ما بوده اند نازل شده است و تاثیری بر حال ما ندارد همین موضوع است که داستان قلیل من الاخرین برای ما امت آخرالزمان صادق است.
خدا نیامرزد کسی که بر روی دخترانی که موفق به ازدواج نشده اند نام ترشیده نهاد...در مملکت ما بر اساس سنتهای قدیمی این پسران هستند که حق انتخاب و گزینش دارند این آنها هستند که میتوانند درب منازل را بزنند و برای خود در زمان مقرر انتخاب کنند دختری هم که موفق به ازدواج نمیشود خیلی متضرر نشده است چرا که بعضی مردان ارزش یک روز تحمل را هم ندارند خلاصه ما مسلمانان نمیدانم چرا با دادن القاب مکروه باعث رنجش بخش عظیمی از جامعه شده ایم...
داني كه زآدمي چه ماند پس مرگ مهر است و محبت و باقي همه هيچ
روز جمعه جز یاد آقا و دلتنگی برای دوریش چه میتوان گفت...اللهم عجل لولیک الفرج...یک امروزی رعایت حالش را بکنیم البته اگر دوستش داریم آنهم نه زبانی که قلبی...روحی وارواح العالمین لمقدمه الفداء...
اگر از کسی یا دوستی خطایی دیدی آنهم به زعم خودت...هزار دلیل بیاور که تو داری اشتباه میکنی و اون بنده خدا نیتش خیر است و اگر هرچه کردی نتوانستی دلیلی پیدا کنی به خودت بگو عجب آدم بدی هستم که ذات بدم اجازه نمیدهد این دلیل را بیابم. شاید یک نشانه آدم شدن این باشد که خیر ببینی و بدبینی از مغزت منفک شود.
دیروز سر نماز جماعت ظهر حاضر شده بودیم که در اواسط نماز متوجه حضور یک فیلمبردار در نزدیکی خود شدیم که مشغول تصویر برداری از نحوه حضور و تعداد افراد شرکت کننده در صفهای نماز جماعت بود القصه ما هم کمی خودمان را جمع و جور کردیم تا توی این فیلم خضوع و خشوع لازم را داشته باشیم توی همون نماز به ذهنم رسید که اگر در همه جا حضور ماموران دقیق الهی را حس کنیم و بدانیم برای هر کلام و رفتار خود باید توضیحی شایسته بدهیم دست از این همه خرابکاری برمیداشتیم و هر روز گلی تازه نمیکاشتیم.
امشب حنابندان دعوت داريم علتش را نميدانم ولي من از عروسي خوشم نمياد وبخاطر خانواده بايد حاضر باشم...ازدواج يك فعل خير است و يك پيوند آسماني... ولي گاهي معاصي كبيره اي در اين مجالس صادر ميشود كه گريه و زاري چهل روزه به درگاه خدا لازم دارد تا آثارش از ميان برود در ميان ناگاه ياد حديثي افتادم كه فرمود خدا دو صدا را دشمن دارد يكي صداي ساز و آواز هنگام نعمت و ديگري شيون هنگام مصيبت...اينهم باز نمونه اي از بي ظرفيتي اين موجود دوپا كه تا يك ريال پيدا ميكند شروع به حركات ريتميك ميكند.
نميدونم چرا كينه توي انسانهاي اين دوره شده كينه شتري...خدا نكنه به يكي بگي بالاي چشمت ابرو هست نه تنها كلا از چشمش افتادي و ديگه به قدر يك ارزن براش ارزش نداري بلكه با تمام قوا ميكوشد تا ريشه ات را بخشكاند همين هم باعث شده روابط بين اقوام در يك فاميل به شدت كاهش يافته و اغلب با هم قهر هستند... اون چند تايي هم كه با هم موندن اغلب در تدابير شديد امنيتي ميرن و ميان و بيشتر وقتها حرف و حديث زيادي پشت سر هم دارن ميزنن... در عوض پاركها شلوغ و همه در حال مسافرت...بالاخره آدم دلتنگ ميشه و اين دلتنگي پاي تلوزيون درست نميشه.
